پس از آتشبس جنگ ۴۰ روزه، فضای تحلیل از حالت هیجانی فاصله گرفته و وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است. نه سناریوی توافق سریع و جامع محقق شد و نه بازگشت فوری به یک جنگ تمامعیار. آنچه اکنون شکل گرفته، یک وضعیت بینابینی است که در آن دو طرف تلاش میکنند بدون ورود به هزینههای سنگین نظامی، از اهرمهای فشار استفاده کنند تا امتیازات بیشتری از طرف مقابل بگیرند.
در این چارچوب، دریا و بهویژه مسیرهای حیاتی انرژی به میدان اصلی تقابل تبدیل شدهاند. به نظر میرسد هر دو طرف بهدنبال نوعی آتشبس نانوشته هستند؛ توافق نیمبندی که صرفاً زمان بخرد و امکان چانهزنی بیشتر را فراهم کند.
در پس این آرامش ظاهری قبل از طوفان، یک رقابت جدی در جریان است: رقابت بر سر تابآوری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی.
در این مقاله فردانامه به این مسئله خواهیم پرداخت که اهرمهای فشار و خروجی مدنظر هر یک از طرفین از وضعیت فعلی چیست، تاثیر این وضعیت بر زندگی روزمره و کالاهای اساسی را بررسی خواهیم کرد و در نهایت پیشنهادهایی برای حفظ سرمایه در این شرایط حساس ارائه خواهیم کرد. با فردانامه همراه باشید.
تنگه هرمز، گلوگاه انرژی و ابزار فشار ایران بر جهان
تنگه هرمز یکی از حیاتیترین نقاط اقتصاد جهانی است. بخش بزرگی از نفت صادراتی جهان و درصد قابل توجهی از گاز مایع از این مسیر عبور میکند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در این منطقه، اثراتی فراتر از منطقه خاورمیانه دارد و به سرعت به بازارهای جهانی منتقل میشود.
همانطور که در دوران جنگ دیدیم و همچنان شاهد آن هستیم، اگر این تنگه برای مدت قابل توجهی بسته شود یا حتی ناامن تلقی شود، اولین پیامد آن جهش قیمت نفت خواهد بود. بازار انرژی به شدت به ریسک حساس است و حتی احتمال اختلال نیز میتواند باعث افزایش قیمتها شود. در صورت تشدید اختلالها، این افزایش میتواند بسیار شدیدتر و ماندگارتر باشد.
اثر این موضوع فقط محدود به قیمت نفت نیست. افزایش قیمت انرژی بهطور زنجیرهای به کل اقتصاد جهانی منتقل میشود. هزینه تولید در صنایع بالا میرود، هزینه حملونقل افزایش پیدا میکند و در نهایت قیمت کالاها برای مصرفکننده نهایی بیشتر میشود. این فرآیند به شکلگیری موجهای تورمی در سطح جهانی منجر میشود.
از سوی دیگر، افزایش ریسک در منطقه باعث بالا رفتن هزینه بیمه کشتیها میشود. برخی شرکتهای کشتیرانی ممکن است مسیرهای خود را تغییر دهند یا فعالیت در این منطقه را محدود کنند. این موضوع باعث کند شدن جریان تجارت جهانی و افزایش زمان و هزینه تأمین کالاها میشود. در چنین شرایطی، حتی کشورهایی که مستقیماً درگیر تنش نیستند نیز آسیب میبینند. کشورهایی که واردکننده انرژی هستند با افزایش هزینهها مواجه میشوند و رشد اقتصادی آنها تحت فشار قرار میگیرد.
در فردانامه بخوانید:ایست قلبهای تپنده پتروشیمی ایران
برای ایران، تنگه هرمز یک اهرم استراتژیک است. این ابزار به ایران امکان میدهد که در برابر فشارهای خارجی، هزینههایی برای طرف مقابل و حتی برای اقتصاد جهانی ایجاد کند. در واقع، این یک بازی هزینهسازی است؛ هرچه فشار از سوی ایران بیشتر شود، ریسک برای همه دنیا افزایش پیدا میکند.
میتوان گفت در حال حاضر و حتی در طول جنگ ۴۰ روزه، مهمترین اهرم فشار ایران برای گرفتن امتیاز از طرف مقابل، تنگه هرمز بوده و هست. در واقع، ایران نشان داد حتی به قیمت حملات به مراکز نظامی، امنیتی و حتی سیاسی، حاضر نیست کنترل تنگه هرمز را از دست بدهد. مقامات ایران بر این باورند اگر تنگه برای مدت طولانیتری بسته بماند، بحران انرژی و همچنین بحران تامین دیگر کالاهای وابسته به تنگه باعث خواهد شد آمریکا نتواند قیمتهای بالای نفت و غیره را تحمل کند و در نهایت امتیازهای مدنظر ایران را بدهد. مهمترین امتیازهای مدنظر ایران رفع محاصره دریایی و بازگشت حجم عظیم نیرو و تجهیرات نظامی از منطقه است. به عبارت دیگر، رفع تهدید تجارت ایران و رفع تهدید تجاوز به ایران.

محاصره دریایی، فشار سیستماتیک آمریکا بر اقتصاد ایران
در مقابل بستن تنگه هرمز، یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه ایران، محدودسازی تجارت دریایی توسط آمریکاست. پس از تهدیدات ارتش آمریکا، سرانجام در تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ (مصادف با ۲۳ فروردین ۱۴۰۵)، محاصره دریایی ایران رسما به اجرا درآمد. بر اساس اعلامیه سنتکام، این محاصره تمامی خطوط ساحلی ایران را در بر میگیرد و هر شناوری که بدون مجوز به منطقه محاصرهشده وارد یا خارج شود، در معرض رهگیری، تغییر مسیر و توقیف قرار خواهد گرفت.
اولین و مهمترین پیامد این وضعیت، کاهش درآمدهای ارزی است. از آنجایی که اقتصاد ایران تا حد زیادی به صادرات نفت و محصولات وابسته به آن متکی است، هرگونه اختلال در این صادرات، به معنای کاهش منابع ارزی کشور خواهد بود. کاهش عرضه ارز در بازار داخلی نیز معمولاً به افزایش نرخ آن منجر میشود. افزایش نرخ ارز نهتنها قیمت کالاهای وارداتی را بالا میبرد، بلکه باعث افزایش قیمت کالاهای داخلی و در نتیجه تشدید تورم خواهد شد.
از سوی دیگر، واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه و کالاهای واسطهای با مشکل مواجه میشود. بسیاری از صنایع داخلی برای ادامه فعالیت به این واردات وابسته هستند. اختلال در تأمین این کالاها نیز میتواند باعث کاهش تولید، افزایش هزینهها و حتی تعطیلی برخی واحدهای تولیدی شود.
یکی دیگر از پیامدهای مهم وضعیت فعلی، افزایش هزینههای لجستیکی است. حتی اگر واردات انجام شود، هزینه حملونقل و بیمه به شدت افزایش پیدا میکند و این هزینه در نهایت به مصرفکننده منتقل خواهد شد.
به زبان ساده میتوان گفت نتیجهای که آمریکا از محاصره دریایی انتظار دارد، بهوجودآوردن بحران قحطی و تورم در اقتصاد ایران و در نهایت دستکشیدن ایران از کنترل تنگه هرمز و حتی عقبکشیدن از موضوع هستهای است. آمریکا همچنین انتظار دارد که با این محاصره، تهدید امنیتی همپیمانهایش و تجاوز به آنها نیز کنار گذاشته شود.

در فردانامه بخوانید: ریسک محاصره دریایی و تاثیر آن بر واردات کالاهای اساسی ایران
تقابل اهرمها، کدام طرف زودتر کم میآورد؟
در این وضعیت، هر دو طرف بر روی یک فرض کلیدی حساب کردهاند: اینکه طرف مقابل زودتر از نظر اقتصادی و اجتماعی تحت فشار قرار میگیرد. در واقع، این یک بازی فرسایشی است. نه نتیجه آن سریع مشخص میشود و نه تاکتیکهای طرفین بهطور کامل قابل پیشبینی هستند. بدیهی است که هرچه این وضعیت طولانیتر شود، اثرات آن عمیقتر و گستردهتر خواهد شد.
اگر امتیازهای اصلی طرفین را مقابل هم قرار بدهیم، درمییابیم که ایران تلاش میکند تجارت نفتی و غیرنفتی را حتی در سایه همان تحریمها ادامه دهد. آمریکا نیز میخواهد تنگه باز شود، اورانیوم غنی شده قبلی از بین برود و غنیسازی نیز متوقف شود. هر دو طرف نیز میخواهند برای مدت نامشخصی تهدید امنیتی همدیگر متوقف شود. همانطور که اشاره کردیم پیشبینی دقیق آن که کدام طرف زودتر کم میآورد و از موضع خود پایین میآید، از عهده ما خارج است اما آنچه اهمیت دارد این است که نه تنها زندگی ما و سرمایهگذاریهای ما در میان یک مسابقه تابآوری قرار گرفته است بلکه زندگی و سرمایهگذاریهای بسیاری از مردم دنیا نیز با شدت کمتر تحت تاثیر این مسابقه است.
طرفین فعلا روی این حساب کردهاند که با تشدید بحران انرژی در دنیا و بحران اقتصادی در ایران، طرف مقابل کم میآورد و تابش تمام میشود. آنچه بدیهی است فعلا تا این مسابقه ادامه دارد، نفت و سایر کالاهای وابسته به تنگه هرمز در دنیا گران خواهد شد. در ایران نیز کالاها و ارزهای تورممحور رشد خواهند کرد، کمیابی کالاها تشدید خواهد شد و رکود و بحران کسبوکارها نیز تشدید میشود.
پیشبینی من این است که این مسابقه بین یک تا سه ماه میتواند ادامه داشته باشد و احتمال دارد تحولات اجتماعی خشن نیز در پس آن بهوجود بیاید.
در فردانامه بخوانید: سرمایه گذاری هوشمندانه در شرایط جنگ و بحران
حفظ سرمایه در شرایط بحران ؛ واقعا چه میتوان کرد؟
در این شرایط ناپایدار و مبهم، مسئله سرمایهگذاران باتجربه دیگر پیشبینی جهت بازار نیست، بلکه نحوه چیدمان سرمایه برای دوام آوردن در سناریوهای مختلف است. تمرکز اصلی باید بر حفظ قدرت خرید باشد؛ یعنی بخشی از پرتفوی در داراییهایی قرار بگیرد که با تورم و نرخ ارز همسو حرکت میکنند و در عین حال، سطح مناسبی از نقدشوندگی نیز حفظ شود تا امکان واکنش سریع به تغییر شرایط وجود داشته باشد.
در چنین فضایی که ثبات روندها کاهش یافته و رفتار بازارهای مختلف ناپایدارتر شده است، نگهداشتن یک ترکیب ثابت از داراییها، ریسک شما را بالا میبرد و توصیه میکنیم سبد داراییتان متنوع باشد. بازنگری دورهای در پرتفوی بسته به موقعیتهای مختلف، اهمیت بیشتری از انتخاب یک دارایی خاص در این شرایط دارد. توجه داشته باشید که ورود با کل سرمایهتان به یک سرمایهگذاری خاص، خطای استراتژیک محسوب میشود و داشتن حاشیه امن برای تصمیمگیریهای بعدی ضروری است.
در نهایت، راه نجات سرمایه در این دوره نه از مسیر پیشبینی دقیق، بلکه از طریق ساختار پرتفویی بهدست میآید که توان تحمل خطا و تغییر شرایط را داشته باشد. استراتژیهای وابسته به یک سناریوی مشخص آسیبپذیرند، اما ترکیبی که برای چند مسیر محتمل طراحی شده باشد، حتی در صورت خطای تحلیل نیز میتواند از سرمایه محافظت کند و در نقاط مناسب، امکان بهرهبرداری از فرصتها را فراهم سازد.
در صورتی که به مشاوره رایگان از سوی تحلیلگران باتجربه نیاز پیدا کردید، مشاوران فردانامه همراه شما خواهند بود تا شما را دلسوزانه راهنمایی کنند. کافی است با ما تماس بگیرید: