نسبت بازده نقدی
نسبتهای مالی
نسبتهای مالی یکی از کاربردیترین موارد حوزهی تحلیل مالی است، که به ما امکان بررسی کلی از وضعیت شرکت را میدهد.
اهداف نسبتهاي مالي پاسخ دادن به اين سؤالات است:
– برآورد سود و جريان نقدي آتي شركت
– برآورد انعطافپذيري شركت (نوع واكنش نشان دادن شركت به اتفاقات ناگهاني و ريسكهاي سيستماتيك
و غيرسيستماتيك)
– برآورد عملكرد مديران شركت و توانايي تفكيك قائل شدن ميان قابلیت آنها (مديران مالي، مديران توليد، مديران عملياتي و …)
– تخمين تغييرات (در گذشته و آينده) شركت و صنعت در گذر زمان
– مقايسه شركت با رقبا
نسبتهای بازده نقدی
این نوع نسبتها به بررسی جریانات نقدی شرکت میپردازد. جریانات نقدی شرکت مهمترین عاملی است که میزان قدرت و انعطاف شرکت در زمینهی پرداختهای مالی را تعیین میکنند. این موارد معمولاً شامل پرداختهای لازم برای اصل و فرع وامهام دریافتی از تأمینکنندگان، تأمین هزینهی لازم برای بخش سرمایه در گردش شرکت (برای خرید مواد اولیه و سرمایهگذاریهای ضروری، از قبیل دستگاهها و …) و چه سودی که باید به سهامداران شرکت پرداخت نماید.
این نسبتها همانند مبحث ارزشگذاری بر اساس جریانات نقدی، ریشه در جریانهای نقدی آتی مورد انتظار شرکت دارد. همانگونه که در آن بحث به ارزشگذاری روز سهام میپردازیم، در این بحث هم نگاهمان بر سنجش ارزندگی شرکت، از حیث جریانات نقدی که میتواند ایجاد کند، میباشد.
نسبتهای بازده نقدی معمولاً شامل موارد زیر است:
1. نسبت بازده نقدی داراییها (CROA)
2. نسبت بازده نقدی حقوق صاحبان سهام (CROE)
3. نسبت بازده نقدی سود سهام (DY)
نسبت بازده نقدی داراییها (Cash Return On Assets Ratio)
از این نسبت برای مقایسه و سنجش عملکرد نقدی یک شرکت با رقبایش و همچنین تحلیل میزان موفقیت شرکت در طول دورهی فعالیت استفاده میشود. این نسبت بیانگر مولد بودن شرکت در ایجاد جریانهای نقدی واقعی نسبت به داراییهای به کار رفته در شرکت است.
شركتها با فروش كالا و خدمات ميزان وجه نقد خود را افزايش ميدهند و با پرداخت هزينههاي شركت، از اين وجه نقد استفاده ميكنند. اين تغييرات منابع نقدي شركت را، جريان نقدي حاصل از فعاليتهاي عملياتي (Cash Flow from Operation) میناميم.
اساس این فرمول در محاسبهی میزان جریان نقدی عملیاتی نسبت به تمام دارایی شرکت است.علت اینکه در این نسبت از جریان نقدی عملیاتی استفاده میکنیم، این است که میخواهیم وجهآوری شرکت از طریق صرفاً فعالیتها و خدمات اصلی را محاسبه کنیم.
هدف از به کار گیری این نسبت، درک این موضوع است که شرکت چگونه از ترکیب دارایی خود، یعنی حقوق صاحبان سهام و بدهیهایش، استفاده کرده و چه میزان جریان نقدی آزاد ایجاد کرده است. زمانی این موضوع مهم میشود که بدانیم جریان نقدی آزاد شرکت، یکی از ملاکهای سهامداران برای خرید و نگهداری سهام آن شرکت است. همچنین تحلیلگران از این موضوع برای تعیین ارزندگی شرکت استفاده میکنند.
مقایسه نسبت بازده دارایی (ROA) و نسبت بازده نقدی دارایی (CROA)
بازده دارایی معادل تقسیم سود خالص به کل داراییها است.
با مقایسه این دو نسبت، میتوانیم علت سودسازی شرکت را تشخیص بدهیم. به عنوان مثال اگر سود شرکت در یک دوره را با دورههای قبل مقایسه کنیم و متوجه اختلاف معنادار و پَرِشهای ناگهانی و غیرمعمول شویم، نباید صرفاً سود آخرین دوره را ملاکی بر ارزندگی یا عدم آن قرار دهیم. باید علت تغییرات سود را هم بررسی کنیم.
به عنوان مثال اگر eps سهم در آخرین گزارش بسیار بالا رفته باشد، ROA سهم از گذشته بیشتر شده و این نسبت، بازده داراییها را زیاد و جذاب نشان میدهد. اما اگر در ادامه مشخص شد که نسبت بازده نقدی دارایی (CROA) نسبت به دورههای قبلی تفاوت چشمگیری ندارد، نشانه این است که افزایش سود این دوره (و بنابراین کاهش p⁄e) ناشی از فعالیتهای غیرعملیاتی بوده و تکرارپذیر نیست. پس نمیتوان سود دوره اخیر را الزاماً ملاکی بر ارزندگی آتی سهم تلقی کرد.
به طور کلی اگر ROA و CROA همجهت حرکت کنند، میتواند نشانهای مبنی بر صحت روند عملیاتی و سودسازی شرکت باشد. ولی اگر روند این دو نسبت به هم واگرایی داشته باشند، یکی از این دو نسبت ایراد دارد و نمیتوان بر مبنای آن نتیجهگیری قبل را تأیید کرد و نیاز به بررسی دقیقتر است.
نسبت بازده نقدی حقوق صاحبان سهام (Cash Return On Equity Ratio)
اساس این فرمول در محاسبهی میزان جریان نقدی عملیاتی نسبت به تمام حقوق صاحبان سهام شرکت است:
این نسبت بیانگر این است که مابهازای جمع حقوق صاحبان سرمایه، چه میزان جریان نقدی از عملیات اصلی شرکت تولید شده است. به نوعی این نسبت نشاندهندهی جریان نقدی عملیاتی شرکت، نسبت به خالص ارزش شرکت (که برای صاحبان سرمایه و سرمایهگذاران آن است). یعنی هر سهامداری میتواند محاسبه کند که مابهازای هر مقداری که او مالک شرکت است، چه میزان وجه نقد ناشی از خالص عملیات شرکت ایجاد شده.
تفاوت این نسبت و نسبت بازده نقدی داراییها در این است که برای این نسبت، صرفاً نگاه و تمرکزمان بر منافع خالص سهامداران شرکت است.
نسبت بازده نقدی سود سهام (Dividend Yield)
این نسبت بیانگر میزان سودی است که مابهازای هزینهای که برای آن سهم پرداختهایم، دریافت میکنیم. فرمول آن هم حاصل تقسیم میزان سود دریافتی (DPS) تقسیم بر قیمت (ارزش زمان خرید) سهم است.
تمرکز این نسبت بر بیان این نکته است که ما بهازای هر تومان پولی که برای خرید یک سهم دادهایم، در پایان سال مالی، چه مقدار سود نقدی دریافت میکنیم. این نسبت ربطی به ارزش و ارزندگی سهام ندارد و صرفاً کارکرد مطلوبیت برای نوع نگاه سهامدار دارد. به صورت کلی نمیتوان گفت مثلاً شرکتی که درصد تقسیم سود زیادی دارد، سهام خوبی ست و شرکتی که نسبت بازده نقدی سود آن پایین است، سهام بدی دارد.
بازده نقدی سود سهام، خوب یا بد؟
شرکتها به صورت قانونی موظف هستند در صورتی که زیان انباشته نداشته باشند، اگر در سال مالی شرکت سودده بود، حتماً حداقل 10% از سود (EPS) را به صورت نقدی به سهامداران پرداخت نماید (DPS). بسیاری از شرکتها (عموماً شرکتهای دولتی و خصولتی، که جلب رضایت سهامدار برایشان اهمیتی ندارد) صرفاً برای خالی نبودن عریضه، همین رقم 10 درصدی را در دیرترین زمان قانونی (4 ماه پس از تخصیص) به حساب سهامدار واریز میکنند. اما بسیاری از شرکتها هم مقدار بیشتری از حداقل 10 درصدی پرداخت میکنند. اما آیا میتوان نتیجه گرفت حتماً کدام مورد حُسن است؟!
معمولاً شرکتهای کوچک با کمبود نقدینگی و هزینه بالای تأمین پول مواجه هستند.این شرکتها ترجیح میدهند سود کمی پرداخت کنند. به این طریق بیشتر و بهتر میتوانند به ادامه فعالیت و توسعه خود بپردازند.
شرکتهایی هم که تازه وارد مرحله رشد شدهاند و هنوز سهم بازار ثابت و تضمینی ندارند (مانند استارتآپها)، مجبورند پرداخت سود کمی داشته باشند و اکثر سود را به تثبیت خود و سهم بازار اختصاص دهند.
شرکتهای دارای طرح توسعه ترجیح میدهند سود کمی توزیع کنند. این شرکتها بیشتر درآمد خود را باید صرف کارهای تحقیق و توسعه، ورود به بازارهای جدید و احداث خط تولید جدید مینمایند.
شرکتهایی که در بلوغ کامل هستند، سهم بازار خوب و تقریباً تضمینشده دارند. اینها از سایر رقبا جلوتر هستند و فروششان به نوعی تضمین شده است. برخی از این شرکتها سود زیادی تقسیم میکنند. زیرا معتقدند که ریسک آنها نسبت به قبل خیلی کم شده.
برخی هم محتاطانهتر عمل میکنند و سود کمی پرداخت میکنند. این عده ترجیح میدهند مبلغ بیشتری را ذخیره داشته باشند، تا بتوانند آماده ریسکهای غیرسیستماتیک و شرایط غیرنرمال باشند. اگر هم اتفاق غیرمترقبهای رخ ندهد، سهامدار میداند که احتمالاً این سودهای پرداختنشده تجیمع خواهد شد و در آینده شرکت از این طریق افزایش سرمایه خواهد داد.
شرکتهایی هم هستند که دوران بلوغ و تکامل را پشت سر گذاشته و سود هموار و هموارهی خود را دارند. این شرکتها سهم بازار تقریباً ثابتی دارند و دارای پایهای محکم هستند، که با همان مدیریت معمولی و روتین، به فعالیت و سودسازی ادامه خواهند داد.
معمولاً اینها طرح توسعه مهم و هزینهبری هم نخواند داشت. بنابراین ترجیح میدهند درصد زیادی از سودی را به سهامداران پرداخت کنند.
بنابرابن نمیتوان نتیجهی قاطع گرفت که توزیع سود زیاد، آیتم مثبتی است یا خیر. هر شرکت را باید در صنعت خود و با خودش مقایسه و بررسی کرد.
اثر تورم بر نسبت بازده نقدی سود سهام
بدون شک بازده نقدی سود سهام، یکی از آیتمهای جذابکنندهی سهم است. اما با توجه به اوضاع وخیم اقتصادی این دهههای ایران، آیا واقعاً فرمولی که در بالا برای بازده سود نقدی ذکر شد صحیح و کارا است؟!
قطعاً خیر! تورم اثر بسیار بزرگی بر این نسبت میگذارد، چیزی که کمتر در سایتها و کتب آکادمیک مالی مورد توجه قرار گرفته.
به عنوان مثال؛ شرکت الف امروز سود تخصیص یافتهی سال مالی گذشته را لحاظ میکند و چندی بعد به حساب سهامداران واریز میکند. یک سهامداری همین فردا تصمیم به خرید این سهم میگیرد، با هر استدلال و نگاهی که دارد. عامل جذابیت این سهم برای این شخص، سود توزیعی آن بوده است. این شخص یک سال منتظر میماند و سهامش را نگهداری میکند تا برای دورهی آتی برای او سود واریز گردد. شرایط سرمایهگذاری او را با اعداد فرضی بررسی میکنیم:
قیمت خرید سهم الف: 1000 تومان
سود سال آینده که به او تعلق میگیرد: 250 تومان
فرض میکنیم او 1 عدد سهم خریده
پس:
نسبت بازده نقدی سهام او میشود 25%، که در میانگین بازار عدد خوب و جذابی است. از سود بانکی که 20% باشد هم بیشتر است.
طبق اعلام دولت، تورم متوسط ۱۴۰۱ حدوداً 40% بوده است.
پول این شخص 1 سال خوابیده. یعنی سهم را امروز خریده و برای آن 1000 تومان داده و سود 250 تومنی اش را 1 سال بعد دریافت میکند.
پس ارزش واقعی پولی که او در یک سال بعد برای آن سهم دریافت میکند، 178 تومان است.
پس:
پس بازده واقعی سود سهام او، 17.8% است.
حال هرچهقدر فاصلهی خرید سهم تا دریافت سود تقسیمی کمتر میبود، این نسبت هم بالاتر میرفت.
فرض کنیم قیمت سهم الف تا 11 ماه بعد هم حدوداً همین 1000 تومان بماند. اگر او اکنون که فقط 1 ماه تا دریافت سود باقی مانده، این سهم را بخرد، سرمایهگذاری او را بررسی میکنیم:
بازده او میشود 24.2%، که بسیار نزدیک به نسبت اول است.
سخن آخر
هر کدام از نسبتهای مالی میتواند بیانگر نکاتی کاربردی باشد. اما یک نسبت به تنهایی کاربرد ندارد. به عنوان مثال نسبت بازده نقدی سود سهام، نمیتواند به تنهایی دلیلی مثبت یا منفی برای ارزیابی شرکت باشد.
تحلیلگران بنیادی برای دوران نزولی بازار یا شرایطی که رکود بر بازار حاکم است و ارزش معاملات پایین است، سرمایهگذاری در سهام با نسبت بازده نقدی بالا را توصیه میکنند. خرید این نوع سهام یکی از گزینههای مناسب برای جایگزینی با سپردهگذاری در بانک است. از طرف دیگر این سهام ریسک پرتفوی سهامدار را نیز کاهش میدهد.
اما بالا بودن نسبت بازده نقدی لزوماً دلیلی بر مناسب بودن سهم نیست. این موضوع بستگی به شرایط زیادی دارد. بهتر این است که تحلیلگر اقدام به محاسبه و بررسی تمام نسبتهای مالی کرده و با اِجماع آنها بهترین گزینه سرمایهگذاری را انتخاب نماید.
شما میتوانید در کلاس تحلیل بنیادی با تمرکز بر مدلسازی مالی شرکت کنید و این مقاله را بهتر درک کنید.